
احسان خواجه اميری متولد 7 آبان 1363، فارغ التحصیل مهندسی کامپیوتر از دانشگاه آزاد و فرزند آخر خانواده است. او در یک خانواده هنرمند به دنیا آمده است. پدر او ایرج از سر آمدان موسیقی سنتی و آواز است که بر شکوفایی و پرورش او تاثیر بسزایی داشته. احسان شیفته و عاشق موسیقی است. کار حرفه ای خود را با آهنگسازی برای مجموعه ای مستند که موسیقی بی کلام بود شروع کرد. از شش سالگي با نوازندگي ويولن كارش را آغاز كرد اما ورودش به دنيای موسيقی در سن سيزده سالگي بود، آواز را هم نزد پدرش آموزش ديده. در هفده سالگي اولين آلبومش با نام "من و بابا" را روانۀ بازار کرد. آلبومهای بعدی او "برای اولین بار" ، "سلام آخر" و " فصل تازه" می باشد.
آذر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387

|
داشتیم مقدمات مراسم سالگرد ناصر عبداللهی
رو فراهم میکردیم... درست یکسال و چند ماه پیش...
من و مهرداد نصرتی عزیز ...
شب بود و بغض نبودن و نداشتن ناصریا یکساله شده بود...خسته بودیم که مهرداد گیتارشو برداشت و زد... زد و گفت این ملودی رو بشنو!...
شنیدم...دلنشین بود اما کسی براش شعری نگفته بود...یعنی دو سه نفر سعی کرده بودن و چیز دندون گیری به قلاب قلمشون گیر نکرده بود...ولی من میدونستم
که اگه اون بخواد این شعر به قلم من جاری میشه...قلمم رو برداشتم و نوشتم:
بذار همه بپرسن این کیه داره میخونه بذار غَم ِ تَه ِ ترانه ناگفته نمونه بذار بفهمن این صدای خسته مال من نیست بذار همه بدونن این ترانه مال اونه فکر میکردم برای ناصر دارم شعر مینویسم... حضور داشت...مثل همیشه... شاید واسه همین بود که از خوندن گفتم و از غمی که توی یه صدای آشنا
پنهوون بود...شاید واسه همین بود که از صدای خسته ای که نه مال من بود
نه مال مهرداد... از ترانه ای که مال ما نبود گفتم...
میخوام بخونم از چشای تو نگو نمیشه غمی که از نگاه تو میاد ترانه میشه تو شیرینی ِ با نمک ترین ترانه هامی تو دیروزی تو امروزی تو فردایی همیشه مهرداد گفت دیروز و امروز نه...شاید فردا باشه...واسه همینم خوند: نه دیروزی نه امروزی تو فردایی همیشه شعر همینقدر موند تا آخر بهار یا اول تابستون ٨٧... احسان خواجه امیری عزیز اومد دفتر ...کارو نیمه کاره شنید و پسندید و بعد تا انتهای تابستون در گیر شدیم...
من با شعر و مهرداد با ادامه ی ملودی... یکروز که سر فیلمبرداری بودم قلمم باز
به واژه ها گیر کرد و نوشتم:
نشونی ِ تو رو شبیه گریه هام میدونم میخوام گُمِت کنم نبینمت اگه بتونم میون خاطرات من نشستی گم نمی شی اگه هستی اگه نیستی میخوام برات بخونم... امروز هم این شعر با صدای احسان خواجه امیری عزیز شنیدنی تر از همیشه توی آلبوم"فصل تازه"روزهای تازه ای رو برای من و همکارانم
توی این آلبوم رقم زده که امیدوارم همراه باشه با شکوفایی...
بانمکِ "ناصر عبداللهی" که میون خاطراتم نشسته و مثل اشک
پیش چشممه...تایادم باشه رییس جمهور ها یه روز تموم میشن...
سیاستمدارها یه روز باز نشسته میشن... فاتحان بزرگ یه روز به
پایان میرسن اما هنر و عشق هیچوقت نمی میرن... |
نويسنده : حسین متولیان*

This Template Designed By GNM.Blogfa.Com
-------------------------------------------------------------------------------------------------------