تبليغاتX
:: برای آخرین بار ::
برای آخرین بار

همیشه بودی و من تو رو ندیدم انگار ~ بگو ، بگو که هستی برای آخرین بار

E

درباره وبلاگ

احسان خواجه اميری متولد 7 آبان 1363، فارغ التحصیل مهندسی کامپیوتر از دانشگاه آزاد و فرزند آخر خانواده است. او در یک خانواده هنرمند به دنیا آمده است. پدر او ایرج از سر آمدان موسیقی سنتی و آواز است که بر شکوفایی و پرورش او تاثیر بسزایی داشته. احسان شیفته و عاشق موسیقی است. کار حرفه ای خود را با آهنگسازی برای مجموعه ای مستند که موسیقی بی کلام بود شروع کرد. از شش سالگي با نوازندگي ويولن كارش را آغاز كرد اما ورودش به دنيای موسيقی در سن سيزده سالگي بود، آواز را هم نزد پدرش آموزش ديده. در هفده سالگي اولين آلبومش با نام "من و بابا" را روانۀ بازار کرد. آلبومهای بعدی او "برای اولین بار" ، "سلام آخر" و " فصل تازه" می باشد.

نواها
دوستان
<

سال نو و اجرای زندۀ احسان

 

اجرای زندۀ مژده بده  و مثل هچکس در  برنامۀ ویژۀ تحویل سال 88

 

لينک ثابت | نوشته شده در  جمعه 30 اسفند1387ساعت 3:37 بعد از ظهر  توسط محسن  | 
گزارش کنسرت 87
گزارش اختصاصی موسیقی ما از کنسرت خواجه امیری در برج میلاد

با صداتون باید سالن تکون بخوره!
 

موسیقی ما- بهمن بابازاده: آن هایی که برای یک شب به سالن همایش های برج میلاد آمده بودند، بدون شک یکی از بهترین کنسرت های سال را نظاره کردند . کنسرتی که بیش تر قطعات اجرایی در آن را قطعات آرام و دل نشین تشکیل دادند و مردم با کف زدن های ممتد ، رضایت کامل شان را از برنامه احسان نشان دادند و خبری از جیغ و فریادهای معمول در این برنامه نبود و سکوت بود و سکوت و آرامشی کم نظیر که خیلی ها را از یک موسیقی مدرن سیراب کرد.
*******
مثل همیشه شروع برنامه راس ساعت اعلام شده، یک شوخی خنده دار است و حدود 20 دقیقه ای از ساعت 9 شب گذشته و هنوز برنامه شروع نشده است. به محض اینکه یک نظافت چی از روی سن می گذرد و یا عوامل فنی پا روی سن می گذارند کف زدن ها شدت می گیرد و بعد انفجار خنده است که در سالن می پیچد. ملت با خودشان خوش اند دیگر.
حوصله حضار سر رفته و صدای شان بالاخره در می آید. این بار دیگر شوخی ای در کار نیست و آن ها حسابی دلخورند:«ساعت داره 10 میشه، ساعت داره 10 می شه...»
گروه بالاخره به روی سن می آیند تا کمی سر و صداها بخوابد. میثم مروستی با کت و شلواری روشن در بین شان کاملا شناخته شده است و وظیفه رهبر ارکستر را ایفا می کند. گروه یک قطعه بی کلام را می نوازند و پس از اتمام قطعه، احسان خواجه امیری، که سراپا مشکی پوشیده به روی سن می آید و به گرمی مورد استقبال قرار می گیرد و رو به حضار می گوید:
«دلیل حضور ما شما هستید پس یه کف مرتب اول به عشق خودتون بزنید. میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست، سالی که با شما قرار شروع بشه، چه سالی میشه...»
اولین قطعه ای که اجرا می شود، «نمی دونی»، همان قطعه اول آلبوم جدید احسان است که به نوعی بهترین قطعه آلبوم هم هست. اجرای این قطعه پرطرفدار در اول برنامه، همه را به وجد می آورد و در پایان قطعه، حرف های احسان، که آشکارا هیجان زده است، شنیدنی است:«الان اگه بدونید که قلب من با چه تمپویی می زنه؟ هول شدم به خدا!»
ترانه «شیرین» با آن مصرع معروف اش که می گوید:«غمی که از نگاه تو میاد ، ترانه می شه»
قسمت بعدی برنامه است و انرژی مثبت فوق العاده که در سالن پیچیده، احسان را به حرف می آورد:«ممنونم از این همه انرژی مثبت و بی نظیر. من بیش تر می خواستم از آهنگ های جدیدم توی برنامه اجرا کنم ولی می دونم که اگه یک سری از آهنگ های قدیمی رو هم اگه اجرا نکنم، شما راضی نمی شید.»
«باور نمی کنم» را به این بهانه اجرا می کند و نوای فوق العاده ویولن میثم مروستی، در طول آهنگ حسابی خودی نشان می دهد و سالن را غرق در سکوتی توام با آرامشی بکر می کند. این آرامش و سکوت در قطعه بعدی هم تکرار می شود و «زشت وزیبا» با غوغای گیتار الکتریک فرزاد فخرالدینی نواخته می شود.
«این کاری رو که الان می خوام براتون بخونم، یکی از کارهای قدیمی پدرمه و چون خودم خیلی دوستش دارم، از ارشاد مجوزش رو گرفتم تا امروز بخونمش» و یکی از کارهای ریتمیک پدر را اجرا می کند که البته آن را معرفی نمی کند و فقط به خواندنش اکتفا می کند.
صدابرداری ضعیف سالن در این قطعه بیش از پیش توی ذوق می زند و صدای موسیقی کاملا سوار بر صدای خواننده است.
«همه دنیا بخوان و تو بگی نه» با ملودی آرامش، بیش ترین هم خوانی را در پی دارد و در مصرع «تو بگی آره تمومه» هم خوانی به اوج می رسد، اما در این بین انگار احسان از صدای حضار راضی نیست و از گروه می خواهد که دست نگه دارند و می گوید:«بچه ها ببخشید، یه لحظه نزنید. اینجا نزدیک دو هزار نفر آدم هست ها. باید با صداتون سالن تکون بخوره...» و جماعت با اشتیاقی دو برابر واقعا سالن را تکان می دهند.
از قرار معلوم امشب هم مثل دیشب (کنسرت حمید عسگری) خبری از آنتراکت نیست و برنامه بدون وقفه قرار است که اجرا شود.
«بخوای نخوای فقط تو» و «چیکار کردی» پشت سر هم نواخته می شوند و در ادامه احسان با گفتن :«دیگه می خوام ترانه مورد علاقه خودم رو بخونم که خیلی دوسش دارم و مطمئن ام که شما هم اونو با من همخونی می کنید» و «هر چی آرزوی خوبه مال تو» ، سالن را به هوا می برد.
بالاخره ترانه ای که از ابتدای برنامه کلی خواهان داشت، بااین پیش مقدمه احسان اجرا می شود:«سال 1386، یه سریال خیلی گل کرد و ترانه تیتراژ اون سریال برای ارتباط برقرار کردن من با مخاطبانم خیلی تاثیر داشت؛ «میوه ممنوعه»...» این کار هم جزو ترانه هایی بود که به شدت مورد توجه قرار گرفت.
«جدایی» قسمت بعدی برنامه بود و بخش جذاب کار که تک نوازی اعضای گروه بود، بالاخره از راه رسید و ابتدا میثم مروستی با ویولن و همراهی درامز، سپس علی ثنایی با تک نوازی گیتار باس، و در ادامه فرزاد فخرالدینی با گیتار الکتریک اش، دوز راک برنامه را بالا برد و در این بین تک نوازی درامز زایا سلیمان، یک تکان اساسی به سالن داد.
«سلام آخر» با نور افشانی بیش تری توام شد تا احسان دوباره به حرف بیاید:«به من که خیلی خوش گذشت، به شخصه و بدون اغراق می گویم که تا به حال هیچ کنسرتی را انقدر منظم نداشتم».
قطعه قدیمی « پرنده» حسن ختام برنامه ای بود که بدون شک همه حاضران در سالن لذتی بی حد و حصر از آن بردند و احسان و گروهش برنده های بزرگ این شب بزرگ لقب گرفتند
.
لينک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 0:47 قبل از ظهر  توسط محسن  | 
قصۀ تولد شیرین
 
داشتیم مقدمات مراسم سالگرد ناصر عبداللهی
              رو فراهم میکردیم... درست یکسال و چند ماه پیش...
من و مهرداد نصرتی عزیز ...
شب بود و بغض نبودن و نداشتن ناصریا یکساله شده بود...خسته بودیم که مهرداد گیتارشو برداشت و زد... زد و گفت این ملودی رو بشنو!...
شنیدم...دلنشین بود اما کسی براش شعری نگفته بود...یعنی دو سه نفر سعی کرده بودن و چیز دندون گیری به قلاب قلمشون گیر نکرده بود...ولی من میدونستم
که اگه اون بخواد این شعر به قلم من جاری میشه...قلمم رو برداشتم و نوشتم:

بذار همه بپرسن این کیه داره میخونه

بذار غَم ِ تَه ِ ترانه ناگفته نمونه

بذار بفهمن این صدای خسته مال من نیست

بذار همه بدونن این ترانه مال اونه


فکر میکردم برای ناصر دارم شعر مینویسم... حضور داشت...مثل همیشه...
شاید واسه همین بود که از خوندن گفتم و از غمی که توی یه صدای آشنا
 پنهوون بود...شاید واسه همین بود که از صدای خسته ای که نه مال من بود
 نه مال مهرداد... از ترانه ای که مال ما نبود گفتم...

میخوام بخونم از چشای تو نگو نمیشه

غمی که از نگاه تو میاد ترانه میشه

تو شیرینی ِ با نمک ترین ترانه هامی

تو دیروزی تو امروزی تو فردایی همیشه


مهرداد گفت دیروز و امروز نه...شاید فردا باشه...واسه همینم خوند:

نه دیروزی نه امروزی تو فردایی همیشه

شعر همینقدر موند تا آخر بهار یا اول تابستون ٨٧... احسان خواجه امیری عزیز
اومد دفتر ...کارو نیمه کاره شنید و پسندید و بعد تا انتهای تابستون در گیر شدیم...
من با شعر و مهرداد با ادامه ی ملودی... یکروز که سر فیلمبرداری بودم قلمم باز
به واژه ها گیر کرد و نوشتم:

نشونی ِ تو رو شبیه گریه هام میدونم

میخوام گُمِت کنم نبینمت اگه بتونم

میون خاطرات من نشستی گم نمی شی

اگه هستی اگه نیستی میخوام برات بخونم...

امروز هم این شعر با صدای احسان خواجه امیری عزیز شنیدنی تر از
همیشه توی آلبوم"فصل تازه"روزهای تازه ای رو برای من و همکارانم
توی این آلبوم رقم زده که امیدوارم همراه باشه با شکوفایی...


ترانه ی شیرین رو تقدیم میکنم به لبخند های شیرین و شوخ و

بانمکِ "ناصر عبداللهی" که میون خاطراتم نشسته و مثل اشک
پیش چشممه...تایادم باشه رییس جمهور ها یه روز تموم میشن...
سیاستمدارها یه روز باز نشسته میشن... فاتحان بزرگ یه روز به
پایان میرسن اما هنر و عشق هیچوقت نمی میرن...

نويسنده : حسین متولیان*

لينک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 0:24 قبل از ظهر  توسط محسن  | 
کنسرت 87

لينک ثابت | نوشته شده در  شنبه 17 اسفند1387ساعت 4:27 قبل از ظهر  توسط محسن  | 
:::: عناوين آخرين مطالب وبلاگ ::::
All Rights Reserved 2008 © ehsankhajehamirilove.Blogfa.Com

This Template Designed By GNM.Blogfa.Com

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

..::: [ T O P ] :::..